خرید بک لینک

کانت و مارکس بهعنوان نخستین نظریهپردازان ارتباط جمعی

امانوئل کانت (1724-1804) و کارل مارکس (1818-1883) اغلب در ردیف نظریه پردازان رسانه به شمار نمیروند؛ بهویژه آنکه، ایشان بسیار پیش از ورود رادیو و تلویزیون در نیمه نخست قرن بیستم، و البته بسیار پیشتر از ورود تکنولوژیههای نوین و پدیدایی شبکههای اجتماعی در قرن بیست و یکم میزیستند. با این همه، اینان همعصر با صنعت چاپ و انتشار روزنامههایی بودهاند که از حدود 1650 در دامنه محدودی منتشر میشدند. مخاطبان مفروض باید کسانی میبودند که از سواد خواندن و نوشتن برخوردار باشند؛ در حالیکه درصد بالایی از مردم آن دوره را بیسوادان تشکیل میداد و افزون بر این، دشواریهای مربوط به نقل و انتقال، توزیع و دسترسی به آن و البته، دامنه محدود موضوعهای اجتماعی که برای خوانندگان چالش برانگیز و جالب توجه تلقی میشد، همه در میان عوامل و دلایلی بودند که نمیتوانست روزنامهها را بهعنوان رسانه جمعی دانست. در این دوره، هنوز نه مباحث دوره روشنگری در زمینه عقلگرایی، دموکراسی و آزادی بیان مطرح بود و نه کارخانههای تولیدات صنعتی انبوه، شهرنشینی و زندگی به شیوه مدرن گسترش یافته بود. با این همه، این کانت و مارکس را میتواند زمینهساز صحنه نظریهپردازی در قرن بیستم دانست؛ این که رسانه میتوانست بستر گسترش عقلگرایی و روشنگری نزد کانت و وسیلهای برای اتحاد، همبستگی و رهایی طبقههای فرودست و ستمدید کارگر در نزد مارکس باشد.

2-1: کانت

شاید یک از کارهای مشهور کانت، مقاله کوتاهی در شرح مفهوم روشنگری باشد که در سال 1784 در ماهنامهای در برلین به چاپ رسید و در آن، روشنگری را نقطه عطف و تعیینکننده تاریخ بشر دانسته بود. نزد کانت، دوره روشنگری یعنی بیرون آمدن از دوران طولانی نارسی انسان در قرون میانی و گذر به سوی رسش و بلوغ بود، همچو گذر از دوره ناپختگی کودکی به دوره رسش بزرگسالی؛ گذر از تاریکی به سوی روشنایی!!! از نظر وی، قرن هجدهم، دورانی که او میزیست، از نظر زمانی و مکانی درست همان زمان ظهور روشنگری و مستعد بلوغ عقلانی اروپا بوده و البته، بر این باور بود که فلسفه وی نقش پایهای در این روشنگری داشته است. کانت بر این بود که، پیش از این، یعنی در دوران تاریک قرون وسطی، مردم از عقل خود استفاده نمیکردند و به گفته دیگر، شیوه تفکر مردم، شیوه استدلالی و عقلانی نبوده است. بالاترین سطح حقیقت قابل درک نزد مردم آن دوره، متکی به روایتهای خیالی و افسانههای برگرفته از آموزشهای مذهبی بود و از حیث هوشمندی، مردم این دوره، چیزی در سطح کودکان بودهاند؛ آنان به داستانها و روایتهای اساطیری و افسانهای باور داشتند و بیشتر از همه آنکه، زیر سلطه هژمونیک کلیسا، آزاد نبودند، در حالیکه، تفکر عقلانی نیازمند آزادی است. بنابراین، مردم آزاد نبودند، زیرا نمیتوانستند به گونه عقلانی بیندیشند و هدایتگر خود باشند. آنان فاقد خودمختاری[1] (استقلال) و ظرفیتی بودند که بدانند چی درست است و چی نادرست؛ چه چیزی حقیقت است و باید طبق آن رفتار کنند. ادیان غیرعقلانی نه تنها ذهنیت مردم را کنترل میکرد، بلکه بهخاطر داشتن قدرت سرکوب، آنان را بهگونه فکری و اخلاقی در حوزههای اجتماعی و سیاسی مدیریت و هدایت میکرد. از دیدگاه کانت، اگر انسانها بهگونه مناسب از عقل خود بهره گیرند، میتواند روی قوانین منطقی و ریاضی توافق و قوانین طبیعت را نیزکشف کنند و بدینگونه، رویکرد عقلانی جای نگاه غیرعقلانی به جهان را بگیرد. از دید وی، عقل کفایت همه چیز را میکند و اگر از آن به درستی استفاده شود، میتوان دستورات اخلاقی را استخراج و پایهگذاری کرد؛ بهگونهای که، همه افراد عاقل بر آن توافق داشته باشند. درست مانند توافقی که بر سر دیگر قوانین طبیعی دارند؛ همگان آن را میفهمند و میپذیرند. بدینگونه، بر پایه یک چنین علم اخلاقی و معنوی میتوان قوانین عقلانی بههنجار نظام سیاسی را توسعه داد و بهجای اتکا به کلیسا و سلاطین و اینکه آنان بگویند چهکنیم یا نکنیم، ما خود را هدایت کنیم.

اکنون، پرسش این است که، چگونه ممکن است در جامعهای عقبمانده، فلسفه اخلاق و علوم اجتماعی ظهور کند؟ زیرا، حتی برای هوشمندان نیز دشوار است هنگامی که در میان دیگران زیست میکنند، رشد عقلانی کنند و بدانگونه که کانت امیدوار بود، خودمختار گردند. برای کانت، این شبیه تمثیل غار افلاطون است؛ یعنی، چگونه میتوان ذهنیت و زندگی مردمی را تغییر داد که در دنیای تصوری و توهمی میاندیشند و زیست میکنند؟ در همین مقاله، وی مینویسد: بیرون آوردن تکتک افراد از مرحله نابالغی دشوار است؛ تغییر مردمی که زندگی نابالغ آنها، تقریبا به طبیعیت ثانویه آنان تبدیل شده است[2]. باری، در دنیایی از تاریکی قرون وسطی، دشوار است کسی را مجبور به خودمختاری و استقلال اندیشه کرد. هدف فلسفه روشنگری برآمدن انسان و رهایی از بند خودِ درپیچیده بهخود بود. اما، روشنگری کانت بسیار متفاوت از مثال غار افلاطون بود. زیرا فرد نمیتواند به تنهایی خود را نجات دهد. بلکه، رهایی و نجات، کوششی جمعی است که به همکاری نیازمند است. او مینویسد: تنها شمار ناچیزی توانستهاند از طریق پرورش ذهن (شناخت)، خود را از نابالغی رها و آزاد کنند. و البته، این هنوز آن روشنگری مورد نظر نیست. دستیابی به روشنگری اجتماعی در گستره وسیع، نیازمند آن است که بتوان عموم افراد جامعه را روشن کرد. از نظر کانت، استفاده عموم از استدلال عقلی در سطح جامعه بهترین راهکار است؛ همان کاری که خود وی با انتشار مقاله روشنگری در ماهنامه برلین کوشید به انجام برساند. او به نگارش استدلالهای عقلانی و انتشار آن برای همگان پرداخت تا دیگران نیز برای طرح استدلالهای عقلانی در مخالفت با استدلالهای او فرصت پیدا کنند. منظور کانت از بهرهگیری همگانی از عقل[3]، استفاده از همان چیزی است که هر انسان یادگیرندهای از آن بهرمند گردد و بتواند (عقل) همه دیگر خوانندگان عمومی را خطاب قرار دهد. با اشاره به استفاده همگانی، منظور مخاطب قرار دادن عموم خوانندگان ممکن در جامعه بود و منظورش از انتشار افکار و آراء، انتشار آن در قالب رسانهها چاپی بود. این بود که نکته مربوط به روشنگری به طور مستقیم با رسانههای جمعی پیوند برقرار میکند و بدینگونه، کانت را میتوان بهعنوان پیشگام در نظریهپردازی در حوزه ارتباط جمعی دانست. زیرا، استفاده عموم از عقلانیت میبایست بستر (یا پلاتفرم) مناسبی را برای انتقال استدلالها در زمینههای میداشت و در مقابل، رسانههای جمعی نیز بنابه تعریف کارکردی خود، بهگونه آرمانی میبایست صدای عقلانیت[4] باشد[5]. برای آنکه رسانههای جمعی صدای عقلانیت باشد، لازم بود که آزاد باشند. از این رو، پیشنهاد کانت این بود که تنها چیزی که به آن نیاز داریم، آزادی است و به روشنی نوشت: برای روشنگری از این دست، آنچه نیاز داریم، آزادی است. آزادی مورد بحث، شکل بیضرر آن است؛ آزادی برای استفاده از عقلانیت در طرح همه موضوعهای بااهمیت. در واقع، کانت مدافع آزادی خبری بود؛ همان آزادی که در دوران زندگی او در جریان انقلابهای امریکا و فرانسه در اواخر دهه 1770 و ابتدای دهه 1780 رخ داد؛ یادآور میشود که تاریخ انتشار مقاله کانت، 1784 بود. کانت با اینکه بر این بود هر چیزی را میتوان در فضای عمومی که بستر آن رسانه بود به بحث گذاشت، با این حال، محدودیتی برای آزادی قایل شد و آن اینکه، فقط انسانهای عاقل باید از این آزادی استفاده کنند تا مباحث خود را باگونه عقلایی مطرح کنند. نکته جالب آنکه، منظورش از انسان عاقل، مردان بود، نه زنان[6]. دیگر آنکه، همه باید در پیشگاه و در برابر عموم مردم به عقلانیت بپردازند نه پشت پرده و در حوزه خصوصی. نظم اجتماعی همراه با استفاده عموم از عقلانیت باید همزمان باشد. او مینویسد، بحث واستدلال درباره هرچیزی مجاز است، اما اطاعت کن. منظور او از بحث، استدلاهای عقلانی بود و منظورش از اطاعت این بود که از وظایف مندرج در نظم اجتماعی نباید تخطی کرد. بر این پایه، سرباز باید از فرمانده و کارمند باید از رئیس خود در انجام وظایف اطاعت کند و نباید درباره شدت دستورات با مافوق خود مجادله کند. در این حال، نمیتوان او را بهعنوان انسان یادگیرنده، از نقد مشاهداتش منع کرد که نتواند دیگران را درباره خطاها به قضاوت فراخواند (او آزاد است تا نقادی کند).

مقاله کانت در 1784 نکات پر اهمیتی را در زمینه نظریه رسانه تا امروز به همراه داشته است که بهگونه زیر میتوان مرتب کرد:

در نتیجه، در چنین نگاهی، انتظار میرود، رسانهها بستر حضور، خود-ابرازگیری و شکوفایی افراد عاقل، خلاق، خودآگاه، خودمختار و مستقل باشد. این همان رویای آزادیخواهان از چپ و راست بوده است.

2-2: مارکس

سخن از نظریه مارکسیستی آزادی رسانه[7] است؛ اما نه با هدف روشنگری کانتی، بلکه آزادی به معنای رهایی از ستم. این استعاره آغازین مانیفست کمونیسم بود که توسط کارل مارکس و فردریش انگلس در 1948 نوشته ش: شبحی بر فراز اروپا در گشت و گذار است؛ شبحی که اروپا را میهراساند[8]. منظور از شبح، ایده کمونیسم در حال گسترش در سراسر اروپا بود که دولتها و طبقات حاکم را نگران کرده بود. اعلام حضور تهدیدآمیز و در حال گسترش اندیشه غیرعادی و ترسناکی بود که نظم حاضر را به چالش میکشید و مردم چیزهایی دربارهاش شنیده بودن؛ جریان تحولی که گرچه هنوز دیده نمیشد، اما وقت آن بود که باید از حالت شبه بیرون آید و بر همگان آشکار میگشت. مارکس و انگلس نوشتند، وقت آن است که کمونیستها افکار خود را پیش روی جهانیان منتشر کنند؛ هدفها، تمایلات و آرمانهایی که به دنبال آن هستند و رسانههای جمعی، یعنی روزنامههای چاپی قرن هجدهم میبایست انقلاب را آغاز کنند. بدین منظور، کمونیستهایی از ملیتهای مختلف که در لندن پایگاه داشتند، به زبانهای مختلف شروع به انتشار مانیفست کمونیسم کردند. این مانیفست انقلابی نکات کلیدی کانت را هم در بر داشت؛ رسانه بهعنوان فضا و بستر عمومی، بهعنوان صدای انقلابیون و محلی دیده میشد که افکار کمونیسم میتوانست بهگونه آزادانه گسترده شود و انتشار یابد. رسانه تنها به انتشار اطلاعات نمیپردازد. بلکه به تولید عقلانی یک کوشش جمعی میپردازد که به مالکیت خصوصی در تضاد است و مستعد آن است که به مالکیت عمومی در آید. بیشتر آنکه، فضای مجازی است که جنبشهای انقلاب را در خود میپروراند و آن را فعال میکند. در این مانیفست اشاره شد که در حال حاضر، کارگران بهگونه پراکنده و جدا از هم درمناطق مختلف زندگی میکنند که گاه در زقابت با یکدیگر هستند. اتحادیه کارگری باید از طریق صنایع نوین ارتباطاتی به اتحاد کارگری کمک کند تا کارگران از نقاط مختلف بتوانند باهم در ارتباط باشند. این همبستگی مردمی با ویژگیهای مشترک بود که مبارزه طبقاتی در کشور بدان نیازمند بود؛ کارگران جهان متحد شوید!!! مانیفست کمونیسم با این جمله به پایان میرسید و اتحاد را پیششرط پیروزی انقلاب میدانست. این جنبش کارگری در جهان نه تنها به وسایل ارتباطی پیشین مانند قطار و کشتی نیازمند بود، بلکه به شیوههای تازه ارتباطی وابسته بود که در آن روزگار، روزنامههایی بودند که میتوانست فضای مجازی برای انقلاب را مهیا کند. فراموش نشود که هر دوی مارکس و لنین نیز روزنامهنگار بودند. مارکس و انگلس دو نکته کلیدی دیگر را به نظریه روشنگری رسانه اضافه کردند؛ نخست اینکه، به رسانه بهعنوان جایی که مردم و بهویژه، ستمدیدگان فرودست را متحد میکند و دوم، رسانهها بهعنوان فضای انقلاب که مالکیت آن، از آن مردم بود و باید توسط مردم اداره میشد.

خلاصه آنکه، برای کانت، رسانههای جمعی بهعنوان میدان عمومی برای بحص و گفتگو و محلی برای گسترش عقلانیت، خود-روشنگری و رشد نوع بشر و نیز ضرورتی برای پیشبرد عقلگرایی بود. برای مارکس، رسانههای جمعی محلی برای آموزش، اتحاد و پیشبرد انقلاب بود؛ جایی برای عمل اجتماعی. نزد این نظریهپردازان، رسانه موتور پیشبرد عقلانیت و کمونیسم بود.

در اوخر قرن بیستم آشکار شد که نظریههای ارتباط جمعی از تفکرات کانت و مارکس جدا شدند و فقط در ابتدای قرن بیست و یکم بود که معلوم گشت، جه بسا رسانهها هیچگاه ابزار روشنگری و حاکمیت فردی نبودهاند، بلکه، در واقع محلی برای مشاهده درجه دوم بوده است؛ جایی که، برای دیدن و دیده شدن؛ جایی فراتر از عصر اصالت و مربو به عصر پروفیلیسیتی.

[1] authonomous

[2] This is diffiult fo each seprate individual to work his way out of the immaturity which has become almost scond nature to him.

[3] Public use of reason

[4] voice of reason

[5] نام‌گذاری رادیوها در دوران بعدی خود حکایتی از همین دارد؛ صدای آمریکا، پراودا به معنای حقیقت، صدای جمهوری اسلامی ایران، دویجه وله، موج آلمانی، و ...

[6] man of reason (man, not woman)

[7] Marxist Media libration theory

[8] A spactre is hunting Urope; the spactre of Communism

پيج رنک

آرايش

طراحي سايت

برچسب: نویسنده: یاسین موسوی تاريخ: شنبه 20 تير 1405 ساعت: 1:07

صفحه بندی