خرید بک لینک

بنیامین مینویسد، برای اولین بار در تاریخ، بازتولید مکانیکی، اثر هنری را از وابستگی انگلی به تشریفات و مناسک (که ریشه در اسطوره، الهیات و مقدسات دارد) بیرون میاورد. وی دو مفهوم را مطرح کرده است؛ ارزش آیینی cult value و ارزش نمایشی spactecle value. ارزش آیینی همانی است که از منابع رازآمیز و جادویی مانند ادیان سربرآورده و در خدمت امرا و سلاطین بوده است. در دوران گذشته، هنر از طریق تأکید بر ارزش آیینی (مانند لبخند ژوکوند، که مریم مقدس را به تصویر کشیده است)، اول و آخر ابزار جادویی بوده است. اما امروز، ارزش نمایشی اثر هنری، پدیدهای تازه است که هنر و فیلم نمونهای آن است. بنیامین هنر کنونی را هنری سیاسی میداند. دو قطبی هنر آیینی در برابر هنر نمایشی، هنر تشریفانی و مقدسمآب را در برابر هنر سیاسی و معاصر، و هنر نخبگانی را در برابر هنر مردمی قرار داده و ارزش هاله اصالت را در برابر ارزشی بازتولید شدگی گذارده و دومی را ارج مینهد.

پنچ ویژگی ارزش نمایشی شامل:

مخاطب در جایگاه ارزیابی کننده و منتقد آزاد در ارتباط با مجری (بازیگر) قرار میگیرد. مخاطب در مقام و جایگاه همدلی کننده با بازیگر، از طریق همدلی با دوربین قرار میگیرد. هنگام تماشای فیلم، این سبب شخصی شدن رابطه میان بیننده و بازیگر میگردد. هرچند، بازیگر بهگونه نمایشی اجرای نقش میکند، تکنولوژی واسط میان بازیگر و بیننده قرار میگیرد (نه بهگونه حضوری). نکته اینکه، کسی که در مقام و جایگاه بیننده (فیلم یا بازی فوتبال) قرار میگیرد، خود را به مثابه متخصص و کارشناس میانگارد. در این جا است که مخاطب تقویت میشود، زیرا، در مقام داور است؛ هر کسی نظری دارد که میتواند ابراز کند. بدین ترتیب، فاصله میان داوران نخبه و داوران مردمی از میان میرود (یا کم میشود).

در خصوص مشارکت توده و دنیوی سازی هنر، با افزایش روزافزون دامنه رسانهها، تعداد خوانندگانی که نویسنده میشوند، افزایش مییابد. در نتبجه، تمایز و تفاوت میان مولف و عموم (پابلیک) معنی خود را از دست میدهد. با پیشرفت فناوری، نقش مخاطب به سمت بازیگری و حضور در صحنه فزونی مییابد.

در واقع، یکی از گلهمندی و شکایت مراجع مذهبی و سیاسی این است که تولید ماشینی از دست و کنترل مصادر امور ارشادی خارج شده است و به کمک تکنولوژیهای کنونی، همگان میتوانند تولید هنری داشته باشند. این تحول، سیاست هنر را از دست نخبگان خارج میسازد؛ نخبگانی که در هر فرهنگی در خدمت اصالت بودهاند. نزد بنیامین، این همان آزادی رهایی سازی کاتارسیس است که در گذشته، در خدمت بورژوازی قرار داشته است. بدینگونه، آثار هنر مردمی به سمت مستند میرود. مفهوم مستندسازی معتای خود را از دست میدهد، زیرا، همه آنچه در شبکههای اجتماعی پیش روی مردم قرار میگیرند، مستندی از زندگی خود مردم است.

اثر مستند، اثری است که میتوان به آن بهعنوان واقعیت استناد کرد؛ در گذشته (و اکنون) ممکن است درباره شهرها، افراد، آداب و سبک زندگی، یا رویدادی بهگونه تصویری مستندسازی کرد. اما امروز، هر آنچه از اشخاص و مکانها و رویدادها بر صفحه شبکههای اجتماعی نمایان میشود، مستند است؛ بدین گونه هنر از دست نخبگان بیرون آمده است؛ چه نخبگان هنری یا سنتگرا و مذهبی. نکته سوم بر این بود که، نمایش خود در بازار غیرمحسوس (حضاری که در زمان دیگری فیلم را خواهند دید self-exibition to an intangile market ) به امید اعتباریابی از سوی مردم ناشناخته گرایش پیدا کرده است.

بر پایه نکته چهارم، خود-برندسازی، فیلم شخصیت را خارج از استودیو میسازد. در نگاه دیگران (بازار مخاطب)، فیلمسازی هاله مقدس اصالت را لرزان و شکننده (از دست رفته) میکند. همه میتوانند همزمان هم هنرمند باشند و هم منتقد.

و در آخر، واکنش جمعی (مانند خنده حضار در سینما)، انتظار اینکه همه خواهند خندید، پاسخ جمعی را فراهم میسازد.

ارزش نمایشی، ویژگی کنونی رسانهها شده است. ویزگی ارزش نمایشی در رسانههای اجتماعی شامل:

فاشیزم به سمت زیباییشناسی سیاست میرود و کمونیسم از را سیاسی سازی هنر، به آن پاسخ میدهد که البته به هدفش نرسیده است؛ اما هر دو، توده را هف قرار میدهند.

امروزه، هنر در چارچوب نظام سرمایهداری عمل میکند. ینیامین درست گفت که هنر جدید از پایان عصر اصالت خبر داده است. از عصر اصالت به سمت پروفیلیسیتی رفتهایم. محور تغییرات، انتقال از ارزش آیینی به ارزش نمایشی است؛ از اقتصاد گرفته تا بازاریابی، البته، نویت تشخص و هویت، اینکه من کی هستم، و دیگران کی هستند؛ چیزی که شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام صحنه نمایش آن است.

پيج رنک

آرايش

طراحي سايت

برچسب: نویسنده: یاسین موسوی تاريخ: شنبه 20 تير 1405 ساعت: 1:07

صفحه بندی